من ۸ماهه خونه پدرمم اینجا کسی نیست باهاش حرف بزنم همش توخونه تنهام فقط یه مامانم هست اونم نمیشه باهاش حرف زد سریع عصبی میشه تحمل اینهمه فشارعصبی و ناراحتی منو نداره همش میگه ناراحت نباش اونم نه با زبون خوش بادعوا و حرص
بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره
۳۶سالمه مادرشوهرم بهتر بود باهاش حرف میزدم بااینکه از شوهرم بدمیگفتم هیچوقت اینجوری رفتار نمیکرد همیشه گوش میکرد و ابراز ناراحتی میکرد و درکم میکرد مامانم فقط دعوا و عصبی طور جواب میده
بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره
من میتونم درد دل کنم ولی متاسفانه اخلاقمون بهم نمیخوره یعنی من اصلا اخلاق و حرکاتش به دلم نیس نه که بد باشه ها من اون اخلاق و... نمیتونم تحمل کنم اخر کار دعوام میشه و بی نتیجه میمونه حرفام
من چهل سالمه با هیچکس درد ودل نمیکنم الانم قلبم داره از جا درمیاد از مشکلاتم ولی محرمی ندارم جز نی نی سایت مادرم کلا منو دوست نداره چون بچه اولش دختر بوده منتظر پسر بوده که من دنیا اومدم