خلاصه بگم من مادرم طلاق گرفتن پیش مادرم میمونم ۴ ماهه تو خابگاه بودم چون من و را نمیده خونه ی دوست پسر داره پرش میکنه خیلی شده منو بیرون کنه تو زمستون و سرما میموندم بیرون در و وا نمیکرد واسم خابگاه گرفت رفتم چند وقت پیش تصادف کروم اورد خونه منو الان چند روزه سگ شده میگ نگهت نمیدارم نمیخام تو باشی ی ادم بی وجدان سلیطه اس منو میزنه فوش میده ی خواهر ۱۲ ساله دارم دور اون میگزده سر این با خانواره پدری و مادریمم در ارتباط نیستم چون این داستان درست کرد دیشب داد و بیداد کرد ک میخام برم مساافرت ۳ روز برو بیرون اسنپ گرفت امروز جلو خابگاه اونا گفتن باید مادرت بیاد را ندادن برگشتم جلو در زنگ زد بیمارستان روزبه اشنا دازه ک منو بستری کنه ب زور منم رفتم کوچه بغلی الان هرچی میزنگم میگ ننسخام تو باشی برو بمیر بیای میگم ببرنت روزبه