همسرم تو بچگی با فقر شدیدی بزرگ شده..دراین حد که ۶تا خواهروبرادر بودن وتا نوجوانی همسرم ازاین خونه به اون خونه میرفتن..حتی پیش اومده تویکسال دوسه بار خونه جابه جا کردن مستاجر بودن..در کنار این فقر به شدت مورد بی مهری وبی توجهی بوده..نه اسباب بازی داشته..نه حتی کسی تاریخ تولدش رو یادش بوده..میگه تو بمگی همیشه حسرت اینو داشتم که یه بار غذای مورد علاقم رو بپزن..بچه آخر بوده.. لباسای بقیه رو میپوشیده..هرچند که الانم همچنان بهش بی توجهن واصلا دلتنگش نمیشن. ..خلاصه خیلی با سختی بزرگ شده واز ۱۸سالگی به نیت درس ودانشگاه میره یه شهر دیگه وبعدش ازدواج میکنیم توهمون شهر .
همه موارد بالا اونو تبدیل کرده به فرد درونگرا ومقتصدیا خسیس..
خساستش اینجوری که به گفته مشاورم سطح بالا نیست.میگفت خساست سطح بندی داره وهمسر شما خساست ۳۰درصدی داره اما
من به شدت روحیه حساسی دارم وخیلی بهم برمیخوره وقتی ازش چیزی میخوام، بهانه بیاره..برای چیزای ضروری خونه اصلا کم نمیزاره..ولی برای چیزای دیگه خیلی حساب وکتاب داره..مثلا اگه خریدی داشته باشم کارتش رو میده ولی حاضر نیست همون پول رو به حسابم بریزه..یا مثلا اگه بخوایم چیزی بخریمکه قیمتش کمی بالا باشه باید حداقل یک ماه بشینه فکر کنه واز سایت واین ور اونور قیمت بگیره..درسته در نهایت خریده میشه اما آدمدیگه ذوقی نداره..