دوستان من ۱۹ سالمه بعد پدر مادرم جدا شدن ۳ ساسله من بدبختی کشیدم اوره خیابون شدم مادرم رام نمیداد بعد ی مدت خابگاه گرفت ۴ ماه اونجا بودم قبل اون خونه این رفیق اون رفیق اواره بودم تو زمستون الانم منو خفت کردم ۱ ماه پیش بخیه خورده بود پام یکی از بچه های خابگاه ب مادرم زنگ زد اومد بیمارستان الان منو اورده خونه ۱ ماه میشه بعد بزگشت امروز گفت شنبه برو بیرون ما میخاییم بریم مادرم ازدواج نکرده پدرم شرایط نگه داری نداره نیستش اصلا خانواده پدر و مادرمم نمیتونم برم کمکم کنید کجا برم دارم دیوونه میشمممم
هر چی از دهنت در اومد میگی . وظیفه اش که ازت مراقبت کنه
دارای دو سال عضویت و ترکیدن ناحق ....😑😑😑 حالم از کسایی که تو تاپیک دیگران میگن به ماچه حالا ، سطح دغدغه ات چقدر پایین یا حالا حرص تو رو هم باید بخوریم ..... بهم میخوره . سطح دغدغه هر کسی یا افکار هر کسی فرق می کنه بهم احترام بذاریم .
من با ی پسره هستم ۲ ساله اونم شرایطشو نداره مثل پدر هوامو داشت مادرم مینداخت بیرون میومد دنبالم اونم سرکار میره نمیتونه شرایطشو واقعا نداره منو نگه داره ب اونم بگم داستان میشه چون گفنم مادرم دیگ راضی شده
تو یک زنی ^_^..!زیبا باش! لباس خوب بپوش! ورزش کن! مواظب هیکل و اندامت باش! هر سنی که داری خوب و زیبا بگرد! همیشه بوی عطر بده! مطالعه کن و آگاهی ات را بالا ببر... خودت را به صرف قهوه ای یا چایی در یک خلوت دنج مهمان کن! برای خودت گاهی هدیه ای بخر! وقتی به خودت و روحت احترام میگذاری احساس سربلندی میکنی آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمیبری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد میکنی یادت باشد .."برای یک زن عزت نفس غوغا میکند"
فکر خودکشی زده ب سرم من خیلی عذاب کشیدم مگه چند سالمه ۳ ساله داستان من همینه واسش هیچی مهم میس اصلا این زن نمیگ بچم کجا بره قشنگ امروز من بیرون بودم اومدم گفت تا شنبه گم میشی میری ها