ی اتفاقی افتاده بود بعد خیلی سفت و محکم به مادرم سپردم به برادرمنگه دلیلش هم گفتم حالا امشب برادرم اومد خونه امون تا رسید دو دستی کاشت کف دستش هر چه قدر اخم و اشاره گردم نگو انگار نه انگار با اونم به صحبت هاش ادامه داد ریز به ریز با جزئیات براش تعریف کرد الانم از عصبانیت خوابم نمیبره بگید من چیکار کنم