بچه ها زن داداش من کلا از زمانیکه ازدواج کردن سعی کرده نزاره ما بریم خونه ش.داستانس مفصله که نمیگنجه اینجا. قبل از ازدواج برام مهم نبود اما الان چون شوهرم دوست داره بریم خونه شون و اصرار میکنه اذیت میشم.از طرفیم نمیخوام به همسرم بگم که زن داداشم اینجوریه.مه عیدا فقط میریم خونه ش اونم نه برای شام یا نهار...منتها چند روز پیش بچه برادرم تصادف کرده بود شوهرم اصرار داشت بریم بهش سر بزنیم من هی بهانه آوردم نشد آخر مجبور شدم زنگ زدم و بعد از چندین بار تماس گرفتن بازم مثل قبل یه جورایی پیچوند...واقعا متنفرم از کاراش و آبرومو جلو همسرم میبره.همسرم ناراحت شد و گفت دیگه هیچوقت نمیگم بریم خونه شون...
بخدا چند ساله ازدواج کردم پدرم درومده انقد جواب رفتارای زشت زن داداشمو دادم
اشتباه میکنی
بهش بگو که اخلاقش چطوریه...
امان از دسته زن داداشایه خودخواه که فکر میکنن دره آسمون واشده و اینا تلپی افتادن پایین
توی ثانیه به ثانیه های زندگیم خدا رو با تمامه وجودم حس کردم...وازش ممنونم که توی فراز و نشیبهای زندگیم همیشه یارو یاورم بوده...ازش ممنونم که حبِ ائمه رو توی دلم قرار داده...خداجونم ازت متشکرم که منِ بنده ی ناچیزت رو با وجودِ تمامِ گناهاش تنها نگذاشتی ...من همیشه به تو محتاجم لحظه ایی و آنی مرا به حاله خودم وا مگذار❤❤❤🙏🙏🙏
همین برادرزاده ها اخرش طرفه مادرشونن چندساله دیگه همونا هم مثله مادرشون میشن اصلا نمیگن عممون مارو دوس داشت خیلی..
دیدم که میگما تجربشا داشتم
منم از این زن داداشایه عتیقه داشتم
توی ثانیه به ثانیه های زندگیم خدا رو با تمامه وجودم حس کردم...وازش ممنونم که توی فراز و نشیبهای زندگیم همیشه یارو یاورم بوده...ازش ممنونم که حبِ ائمه رو توی دلم قرار داده...خداجونم ازت متشکرم که منِ بنده ی ناچیزت رو با وجودِ تمامِ گناهاش تنها نگذاشتی ...من همیشه به تو محتاجم لحظه ایی و آنی مرا به حاله خودم وا مگذار❤❤❤🙏🙏🙏
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اشتباه میکنیبهش بگو که اخلاقش چطوریه...امان از دسته زن داداشایه خودخواه که فکر میکنن دره آسمون واشده ...
بهش گفته بودم که این خانم بعد از ۲۵ سال ازدواج با برادرم همیشه نسبت به ما بی احترامی کرده ولی بازم بنده خدا بعد مدتی فراموش میکنه و چون ما دوست و رفیق کم داریم یه زمان پیش بیاد حوصله ش سر بره میگه بریم.فرقیم نمیکنه خونه خواهرم باشه برادرم باشه یا مادرم اینا...حالا دیگه فهمیده امیدوارم دوباره این رفتارارو یادش نره