سلام دوستان من همونم که چهار سال عقد بودم.قرار بود خانواده شوهرم بیان قرار مدار عروسی بزارن من چل شدم گفتم نه.الان پشیمون شدم.و شوهرمم میگه نمیخوام ابن رابطه رو.ولی میدونم از ته دلش نیست.میخوام فردا با این همه مخالفت برم اهواز و خونه بگیریم و بریم سر زندگیمون.چون حاشیه زندگیمون زیاد شده.نظرتون چیه.خانوادمم مخالفن.ولی خودم دیدشونو نسبت به شوهرم خراب کردم
خب چون در توانش نبود رسوماتو اجرا کنه.یا همش هی پی حرف دیگرون بوزم که از ظاهر شوهرم میگفتن.و باطنشو من میدیدم بقیه که ندیدن.درسته خب کوتاهیاهی هم بوده اما دیگه میخوام خاتمه بدم به همضون
شوهرم اوایل عقد خیلی کارارو نکرد.مثلا اجرای رسومات.منم هی ناراحت بودم.ولی بمروز تغیراتی داد تو خودش.اما من هی ناز کردم و تا اینکه هم اون خسته شد هم من.ولی الان میبینم غسر اون نمیتونم زندگی کنم