بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من داعشو با چشمای خودم دیدم از عراق فرار کرده بودن 21 نفر بودن توو یکی از روستاهای مادریم مستقر شده بودن کسی نفهمیده بود همین که سپاه فهمید یه روز ساعت 6 صب توپ و تفنگ پرتاب کردن براشون تا روز بعد حدودای ساعت 7 صب که بالاخره 12 نفرشون رو کشتن و بقیشون هم فک کنم از سرمای زیادی تسلیم شده بودن اونشب که ما اونجا مهمون بودیم از ترس تا خود صب نخوابیدیم شاید باورتون نشه ولی خمپاره از رو سرمون رد میشد میزد توو کوه های اطارف یه وصعی بود قابل تعریف کردن نیست با خودم گفتم خدا چه غلطی کردم اومدم اینجا