شوهرم از صبح میزنه بیرون تا شب سرکارِ
شب هم میاد میخوابه هیچ تایمی هم برای منو بچم نمیزاره منم هیچ انتظار ندارم اونقدر کار میکنه خسته کوفته بی جون میاد خونه و فقط بفکر خوابه خیلی دلم برای خودمون میسوزه الان تو حالیم که میخام فقط داد بزنم گریه کنم ما همش خونه اونم همش بیرون من دلم میخاد یه تایم کوتاهی هم باشه با شوهرم زمان بگذرونیم که اونم نمیشه همین چند روز پیش هم تولد شوهرم بود اونقدر براش ذوق داشتم برنامه چیدم ولی اون اصلا دریغ از یه ذره اهمیت یه کم گوشی نگاه کرد گرفت خوابید تاپیک رو زدم دردو دل کنیم نه که گلایه کنم ابن روزام میگذره به کمک خدااا🥲❤️🤲🏻