2777
2789
عنوان

تصمیم جدیددد

100 بازدید | 6 پست

بارها همینجا نوشتم که میخام بهش پیام بدم و از اینحرفا.تاهمین یماه قبل هم میخاستم بهش پیام بدم و دنبال راهی برا  نزدیک شدن بهش بودم،اما نمیدونم چطورشد که عقلم اومد سرجاش و به خودم اومدم و دیدم که اینکار بشددت اشتباهه.این روزا تنها کاری که کردم این بود که محل کارم رو جابجا کردم یعنی مثه قبل نیست که دیر به دیر ببینمش .نمیدونم چن بار ولی میدونم زودتر میبینمش.همین کافیه.نمیخام بیشتر از این یک طرفه تلاشی بکنم.

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

پسره خر بیا سر صحبتو باز کن دیگه😂😂 کجا یه همکار جذاب مث تو پیدا میشه اخه

حالا جذاب رو از کجا متوجه شدین شما؟!

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

رفتار و شخصیت جذاب باشه مگه میشه ادم زشت باشه؟

لطف دارین شما

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

درسته که آدم باید شخصیتش رو حفظ کنه غرورش رو عزت نفسش رو... ولی می‌دونی بنظر من مگه ما چقدر زنده ایم؟ اگه همینجوری گذشت و اتفاقی نیفتاد بلاتکلیفی بده آدم سردرگم میمونه ... انشاءالله به زودی از طرف ایشون یه حرکتی بشه 

درسته که آدم باید شخصیتش رو حفظ کنه غرورش رو عزت نفسش رو... ولی می‌دونی بنظر من مگه ما چقدر زنده ایم ...




ممنون عزیزم راستش شهر ما کوچیکه ،حرف توش زود میپیچه.میترسم به گوش بقیه برسه و کسی متوجه بشه اونوقت من دیگه نمیتونم برم سرکار!فقط تونستم محل کارم رو جابجا کنم که بهش نزدیکتر باشم .اینکه بیشتر میبینمش به زندگی امیدوارم میکنه.بیشتر از این دیگه نمیتونم کاری کنم.همینکه دیروز میون اون همه دغدغه م دیدمش وهمه چی یادم رفت خیلیه .قبلا فکر میکردم گفتنش راحته راهشم پیداکرده بودم ولی نه واقعااا سخته خیلی..

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز