شوهرخواهرم بعد از بیست سال خواهرم را بیرون کرد
خواهرم کارمند هم بود
دوشیفت سر کار بود
شوهره تو خونه تنها بود
یک روز بیرونش می کنه
خواهر ساده ی من هم جمع می کنه میره
بعدش طفلی دووووم نیاورد.
شب ها خواب ندارم هر شب کابوس خواهرم
البته زن باید سیاست داشته باشه
خواهرم خیلی نگاهش به زندگی ساده بود.
خیلی عاشق بود. کور بود کارهای زشت شوهرش را ندید و ندید
تا اونجوری شد.