یاد خودم افتادم یکی دو هفته شکل جنازه افتادم کارم شد گریه داشتم دق میکردم انگار دور از جون عزیزی رو از دست دادم ولی خب گذشت درسته اون حس هنوزم هست ولی حداقلش حالم خوبه دیگه تو اون وضع نیستم،توهم بسپرش به زمان درست میشه
هیجوقت دوباره نمیبینمش،علاقمکمرنگ نشد اما عادت کردم ک کنار اومدم باهاش
کلی بعد اینهمه وقت اصلا نتونستم کسیو جایگزین کنم براش یه درصدم به اینکه جاشو با یکی دیگه پر کنم فک نکردم یعنی تو ذهنم هنوز همون هست اما خب باید کنار اومد
میدونی تو رابطه پسر باید عاشق تر باشه تا پایدار باشه رابطه،وقتی یه رابطه از طرف پسر تموم میشه کاری از دست تو برنمیاد دیگ هیچوقت درست نمیشه فقط باید غرورت برات مهم باشه که دیگه دنبالش نری چون از طرف پسر تموم شده اصلا با خواهش تمنای تو درست نمیشه
نبابا تقصیر تو نیست که مشکل از اوناس که میدونن حسی ندارن و بازن یکیو بازیچه میکنن،من انقد اون یکی دو هفته اول دیوونه شده بودم که غرور برام معنی نداشت هی میرفتم میومدم با گریه پیام میدادم باشه هرچی تو بخوای همونکارو میکنیم یهو بخودم اومدم دیدم این من نیستم چرا بخاطر یکی که براش مهم نیست خودمو خورد کنم چرا خورد میکردم چون رفتارش همیشه جوری بود که انگار دوسم داشت خیلی زیاد منم گفتم رابطمه بزار براش تلاش کنم نزارم الکی الکی تموم شه یهو دیدم خودمو دارم فقط مسخره بقیه میکنم بیخیالش شدم دیگه گذاشتم تموم شه