2777
2789
عنوان

مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1374 بازدید | 175 پست

منم طلاهامو پارسال فروختم واااای چه دعوایییی انداخت بیا و ببین کل ساختمون صداشو برداشته بود شوهرمم میگفت بابا نمیخوام مستاجری بکشم ولی بازم اون جیغ و داد میکشید نباید میفروختی من دهنم باز مونده بود این چرا کلی بازی درمیاره

باید سیاست داشت. من عاااااااشق مادرشوهرمم، ماکارونی دوس داره محاله ماکارونی بذارم براش نفرستم. یا م ...

واسه خونه تکونی بهش کفتم کمک میخای گفت کابینتارو میخام تمیز کنم رفتم‌کمکش اما نشست رو‌مبل و گوشیشو گرفت دستش من دست تنها داشتم اشپزخونه تمیز میکردم

از نامه های شاملو به آیدا:  آیدای نازنین و گرامی من! ....به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم. ....به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.به آن ها بگو !به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.به آن ها بگو!احمد تو.با هزارها بوسه برای آن دوتا_و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:دوستت دارم...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

شما چند سالته چندسالگی ازدواج کردی خانومی

من ۲۶ سالمه

نزدیک ۳ ساله ازدواج کردم

بخدا همین مادرشوهر کاری کرد که حنابندون و عروسیم زهر مارم بشه

طوری که همه فامیل میپرسیدن مادرشوهر رها چشه چرا اینجوری میکنه

من با اشک چشم رفتم ارایشگاه

اخرم یه روز بعد پاتختی منو کشوند توو اتاق خواب و هزار تا حرف بارم کرد منم با قهر از خونشون رفتم‌نشستم توو پارک.....با گریه برگشتم خونه مامانم‌اینا ..حالا مثلا تازه عروسم

بخدا بمیرمم رفتاراش یادم نمیره

عقده اینو داشت که چرا رنگ لباس حنابندوتو عوض کردی به من خبر ندادی

یا جرا دوباره رفتی پرو لباس عروس به من‌نگفتی با اینکه من با خودشو خواهرش چیزی که گفتن برداشتم....


دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
برای من باشه میگه هم غذا درست کن زدی دم بیا کار خونه تکونی کمک کن

صد درصد درک وشعور طرف مقابل هم مهمه، برای همین اولش گفتم خاله م گفته بود بهم سال اول هیچی نگو،وفقط ببین وبشنو. من سال اول رفتاراشون ونیت هاشونو سنجیدم طرفمو شناختم، الان هرچی گذاشتن برمیدارن...که الحق فقط خوبی گذاشتن حقشونم جز خوبی و محبت نیست...خدا ازشون راصی باشه

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
دخالتا بیجاشونه ادمو عصبی میکنه ... ماهم ماشین عوض کردیم رفتیم زیر قسط مادرشوهره میگه از حالا کمتر ...

دقیقا

مرتیکه گیر داده

یکی نیست بگه اخه ب تو چ ربطی داره

ب اینکه من نزدیک مامانم اینام حساسیت داره

یسره هم تو گوش شوهرم میخونن

واسه خونه تکونی بهش کفتم کمک میخای گفت کابینتارو میخام تمیز کنم رفتم‌کمکش اما نشست رو‌مبل و گوشیشو گ ...

نکن‌عزیزم‌مگه کلفتشی؟؟؟؟؟

بیخود کردی تعارف زدی....ی سال کمک کنی سال بعد نری چون عادتش دادی تیکه بارت میکنه

همین‌اول کاری مواظب رفتارات باش 

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
واسه خونه تکونی بهش کفتم کمک میخای گفت کابینتارو میخام تمیز کنم رفتم‌کمکش اما نشست رو‌مبل و گوشیشو گ ...

برا منم هر سال همین کار و میکنه بعدش من مثل کوزت چند روز کار میکردم براش آخرم ایراد میگرفت امسال خونه تکونیمو نگه داشت چند روز مونده عید انجام بدم نرم اونجا، هر دفعه میدید منو میگفت کی میای کمکم گفتم کارتی خودم مونده

خوب چرا خودتو ناراحت میکنی بگو هرکسی صلاح خودشو بهتر میدونه بعدم کار خودتو بکن دوست داشت بیاد دوست ن ...

من جوابشونو میدم

سرم رو پاشون نیس ک بترسم

خداردشکر اینجام معامله کردیم

همه کارا تموم شدس

اما تا امشب فهمید امپر چسبوند

خودش از اونظرف

زنش از اونطرف🤣

گفتم نگم

مامانم هی گفت نه بگوو دیگه زشته

دقیقا مرتیکه گیر داده یکی نیست بگه اخه ب تو چ ربطی داره ب اینکه من نزدیک مامانم اینام حساسیت داره ...

اره کاملا میفهمم‌چی میگی...

اینا انقدر پشت سر من بدگویی میکنن پیش شوهرم...

شوهرمم چون میدونه من چ ذاتی دارم میاد همه رو بهم‌میگه و میگه من از تو دست نمیکشم

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
نکن‌عزیزم‌مگه کلفتشی؟؟؟؟؟ بیخود کردی تعارف زدی....ی سال کمک کنی سال بعد نری چون عادتش دادی تیکه بار ...

خواستم کمکش کنم نمیدونستم که اینطوری میکنه!!

از نامه های شاملو به آیدا:  آیدای نازنین و گرامی من! ....به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم. ....به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.به آن ها بگو !به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.به آن ها بگو!احمد تو.با هزارها بوسه برای آن دوتا_و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:دوستت دارم...
اره کاملا میفهمم‌چی میگی... اینا انقدر پشت سر من بدگویی میکنن پیش شوهرم... شوهرمم چون میدونه من چ ...

خیلی بده میان میگن

از ی طرفم خوبه

منم اوایل شوهرم از رو سادگی میومد همه جیرو میگفت

منم دقیق شناختمشون

برای منم گیر داده شهرک مامانتینا خوب نیس خونه هاش قشنگ نیس دوستای شوهرت اونجان بری اونجا ولت میکنه میره پیش دوستاش منم از حرصم به شوهرم گفتم شوهرمم ناراحت شد گفت مگه من رفیق بازم زنمو ول کنم

خیلی بده میان میگن از ی طرفم خوبه منم اوایل شوهرم از رو سادگی میومد همه جیرو میگفت منم دقیق شناخت ...

حالا همسر من اوایل نمیگفت اما حالا چون از خونوادش حرصش میگیره میاد میگه

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
واسه خونه تکونی بهش کفتم کمک میخای گفت کابینتارو میخام تمیز کنم رفتم‌کمکش اما نشست رو‌مبل و گوشیشو گ ...

توهم گربه شور میکردی خب! البته اینم بگم شوهرمنم پشتمه ها! بیاد ببینه همه نشستن من ظرف میشورم قشششششنگ اعتراض میکنه باصدای بلند توچرا تنهایی ظرف میشوری؟! یامثلا میگه مامان بابالی الی کار دارم توخونه، میخام بیاد بالا..مامانشم میگیره مطلبو که نباید من اون کارو انجام میدادم.

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 9 ساعت پیش
2791
2779
2792