2777
2789
عنوان

مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1374 بازدید | 175 پست

همسرم خیلی مامانشو دوس داره ی بار در مورد مامانش بد گفتم گفت ی بار دیگه در مورد مامانم جیزی بگی تیکه تیکت میکنم!!😒

از نامه های شاملو به آیدا:  آیدای نازنین و گرامی من! ....به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم. ....به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.به آن ها بگو !به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.به آن ها بگو!احمد تو.با هزارها بوسه برای آن دوتا_و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:دوستت دارم...
توهم گربه شور میکردی خب! البته اینم بگم شوهرمنم پشتمه ها! بیاد ببینه همه نشستن من ظرف میشورم قشششششن ...

من فقط ظرف میشورم

اگه تنها بیفتم پای ظرفشویی

اینقد ظرف ب اینور اونور میزنم

تاشوهرم بفهمه من تنهام

ب دادم برسه🤣

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من ۲۶ سالمه نزدیک ۳ ساله ازدواج کردم بخدا همین مادرشوهر کاری کرد که حنابندون و عروسیم زهر مارم بشه ...

عزیزم چرا گریه میکردی خب! توباید عشق میکردی ومیگفتی ومیخندیدی که طرفت میفهمید خودت مهمی فقط. من نمیدونم پس شوورای شما هیچ کاری نمیکنن اینجور مواقع؟

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
توهم گربه شور میکردی خب! البته اینم بگم شوهرمنم پشتمه ها! بیاد ببینه همه نشستن من ظرف میشورم قشششششن ...

گربه شور؟!! اوند بالاسرم‌ گفت عزیزم اینجارو خوب تمیز نکردی ی بار دیگه دستمال بکش

از نامه های شاملو به آیدا:  آیدای نازنین و گرامی من! ....به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم. ....به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.به آن ها بگو !به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.به آن ها بگو!احمد تو.با هزارها بوسه برای آن دوتا_و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:دوستت دارم...
همسرم خیلی مامانشو دوس داره ی بار در مورد مامانش بد گفتم گفت ی بار دیگه در مورد مامانم جیزی بگی تیکه ...

هیچوقت صریح و رو در رو از مادرش پیشش بد نگو ..اینجوری خودت از چشمش میفتی.....

سیاست داشته باش

توو  اوج خوشی با ارامش با مظلومیت بگو که مثلا من‌ مامانت  دوس دارم اما ببین چی کرده

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
همسرم خیلی مامانشو دوس داره ی بار در مورد مامانش بد گفتم گفت ی بار دیگه در مورد مامانم جیزی بگی تیکه ...

نباید مستقیم بد بگی. ازش تعریف کن تعریف کن ازعلاقت بهش بگو اخرش فقط یه کوچولو سربسته از مشکلت بگو، نه تنها مردا  رو مادرشون حساسن..خب خوده ماهم همینجوریم

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
من قبلا کل خونه رو مثل اسکولا تمیز میکردم ولی الان فقط ظرفای شام میشورمو چای میارم 

مثل من بودی پس من دوران عقد نمیزاشتم مادر شوهرم از جاش تکون بخوره مثل احمقا که اخرم به بقیه تعریفمو میخواست بکنه میگفت فلانی وظیفشو میدونه😨

ولی 

الان نه فقط ظرف شام که خودمون خوردیمو میشورم😁😁

گربه شور؟!! اوند بالاسرم‌ گفت عزیزم اینجارو خوب تمیز نکردی ی بار دیگه دستمال بکش

🤐😲 والا مامان خودم باشه یه چی حتما جوابشو میدم.  

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
من ۲۶ سالمه نزدیک ۳ ساله ازدواج کردم بخدا همین مادرشوهر کاری کرد که حنابندون و عروسیم زهر مارم بشه ...

دقیقا حرکتای مادرشوهر منه پاتختی با تونیک اومد با این که همه عروسیا لباس دکلته و مجلسی میپوشه و آرایشگاه میره 

امشب از دست بی محلی و متلکاش اومدم تو اتاق گریه کردم  دیگه نمیدونم چیکار کنم ! خیلی رو همسرم نفوذ داره هرجی میگه همسرم گوش میکنه یه دوروییه که خدا میدونه 

از نامه های شاملو به آیدا:  آیدای نازنین و گرامی من! ....به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم. ....به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.به آن ها بگو !به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.به آن ها بگو!احمد تو.با هزارها بوسه برای آن دوتا_و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:دوستت دارم...
عزیزم چرا گریه میکردی خب! توباید عشق میکردی ومیگفتی ومیخندیدی که طرفت میفهمید خودت مهمی فقط. من نمید ...

اخه خیلی سخته ۲ روز بعد عروسیت ک اوج ناز کردن و خوشیته یکی بزنه خرابش کنه...

از این گریم میگرفت

شوهرم با مامانش ۲ ماه حرف نزد سر این جریان...اخرم با ما درمیونی خودم‌اشتی کرد

خالشم یه تیکه انداخت بهم با اونم ۱ سال قهر کرد و خونشون نرفتیم

خداروشکر شوهرم پشتمه..مادرشوهرمم از این حرصش میگیرع که چرا شوهرم اینارو فروخته به من....ینی مارو میبینه باهمیم از حرص صورت قرمز میش

ما شهر غربییم وقتی میایم شهرستان شوهرن میره خونه خودشون من خونه مامانم اینا...اخه مادرشوهرم دوس نداره شبا بخوابم پیش شوهرم...کلا من‌مثه هووشم

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
امشب از دست بی محلی و متلکاش اومدم تو اتاق گریه کردم  دیگه نمیدونم چیکار کنم ! خیلی رو همسرم نف ...

یه مدت سکوت کن الان شوهرت روت حساس شده بعد با شوهرت خیلییی مهربون و با محبت شو بعد یواش یواش با سیاست کاراتو جلو ببر

امشب از دست بی محلی و متلکاش اومدم تو اتاق گریه کردم  دیگه نمیدونم چیکار کنم ! خیلی رو همسرم نف ...

فقط خودت جوابشو بده باخنده وشوخی بهش متلک بنداز  اینطوری حرصم نمیخوری  من پنج سال فقط حرص خوردم انقدرکه عصبی شدم   

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  17 ساعت پیش
توسط   aypari  |  19 ساعت پیش