2777
2789
عنوان

مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1374 بازدید | 175 پست
دقیقا مادرشوهرهاتون چطوری گیر میدن ؟اخه چی میگن مگه ؟این جور که نی نی سایتی ها از مادرشوهرشون میگن ا ...

جوری اززایمان طبیعی پیش شوهرم تعریف کرد که شوهرم خیال کرد بعداززایمان عین روز اولم  بعدزایمان دوماه نتونستم ازجام بلندشم بچه مم داشت میمرد

موقع زایمان ده سانت فول بودم خانوم داخل اتاق زایمان بودودکترمینداخت بیرون دوباره میومددکترکلی فحشش داد

بعداززایمان بیمارستان بستری شدم به همه زنگ زدگفت بخاطبچه نگه مون داشتن وگرنه زایمان طبیعی بود

بچه موبرداشت ازبیمارستان برد گفت واسه ماست ازکجاآوردی

مامانم اومدپیشم بمونه دعواراه انداخت بچه مم برداشتم رفتم موندم خونه ی داییم

انقدرباحرفاش اعصابموخردمیکنه که چندروزپیش ازحال رفتم 

اینافقط کارای مادرشوهرم یه بخشی بود حالا خواهرشوهرم به کنار

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عین من    مامانم چقد بهشون احترام میزاره حرصم درمیاد

عین مامان من.....

بخدا مادرشوهرم من اوایل عقد به همسرم گفته بود مواظب رها باش خیلی سادس حتی ی بچم گولش میزنه...چون مامانم‌مثه اونا نبود که یادم بده کجا چی بگم‌یا چه رفتاری داشته باشم....

الان تازه دارم یاد میگیرم

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
من قبلا کل خونه رو مثل اسکولا تمیز میکردم ولی الان فقط ظرفای شام میشورمو چای میارم 

باید سیاست داشت. من عاااااااشق مادرشوهرمم، ماکارونی دوس داره محاله ماکارونی بذارم براش نفرستم.

یا مثلا سرما بخوره حتتتتمااااا سوپ یا اش درست میکنم جلوچشم شوهرم وپدرشوهرم میفرستم براش. اما اصلنم توخونه اونا پخت وپز نمیکنم. میگم مامان فقط برا دستپخت خودت اومدیم!

حالا اگر سفره رو چیده باشم و جمع کرده باشم دیگه ظرفارو نمیشورم. اما اگر از اولش کمک نکنم و سره سفره اماده برم بیشک ظرفارو جمع میکنم ومیشورم، ویا سفره رو پاک میکنم. همه ی کارا درست نیست انجام بشه، اما بی انصافیه بشینم یه جا! موقع خونه تکونیشم میرم بهش سر میزنم میگم مامان کمک لازم داری؟ میگه نه مرسی!منم میگم باشه بهرحال درخدمتم. یا میگم پس ناهارتون بامن..شما به کاراتون برسید ناها ر بیاین بالا! باورکنین بیشتر از خونه نکونی کردن خوشحال میشن. یا مثلا گل های مصنوعیشونو بدون اینکه بگن شاخ وبرگاشونو سروسامون میدم، کارای پیش پاافتاده ای که خودش حوصلشو نداره انحام بده ... همین. بیشترم به چشم میاد. مثلا امسال سفره هفتسینشونو چیدم.همش اونو میگفتن.

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
جوری اززایمان طبیعی پیش شوهرم تعریف کرد که شوهرم خیال کرد بعداززایمان عین روز اولم  بعدزایمان د ...

خیر نبینه الهی...چقدر پسته

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
نمی دونم والا البته خوب هرکسی فرق داره بعضیا رو باید جوابشونو بدی ولی خونواده شوهر من که اینطوری هست ...

ببین

ما دنبال خونه بودیم

پدرشوهرم گیر داده

حالا بالاشهر نباشه نزدیک مامانت نباشه

نتونی با خونه کلاس بزاری🤤🤤🤤

ی جا باشه پایین اما برا خودتون

من هی میگم بابا من دلم نمیخاد زندگیه خودمه اصلا دوس دارم تنگ دل مامانم باشم والا

این هییی میگه نع ادم ی چاهاردیواریم داشته باشه برا خودش باشه بهتره

منم تازه یاد میگیرم ولی باز یه دنیا ازشون عقبم

اره بابا ما به سن اونا که برسیم تازه یاد میگیریم چی به چیه...

من وقتی کم‌میارم به شوهرم میگم ....

شوهرمم هم ذات منو میشناسه هم خونوادشو

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
عین مامان من..... بخدا مادرشوهرم من اوایل عقد به همسرم گفته بود مواظب رها باش خیلی سادس حتی ی بچم گ ...

ب منمه‌گفت خدا نکنه مث‌مامانت بشی!!!

از نامه های شاملو به آیدا:  آیدای نازنین و گرامی من! ....به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم. ....به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.به آن ها بگو !به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.به آن ها بگو!احمد تو.با هزارها بوسه برای آن دوتا_و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:دوستت دارم...
ببین ما دنبال خونه بودیم پدرشوهرم گیر داده حالا بالاشهر نباشه نزدیک مامانت نباشه نتونی با خونه ک ...

دخالتا بیجاشونه ادمو عصبی میکنه ...

ماهم ماشین عوض کردیم رفتیم زیر قسط

مادرشوهره میگه از حالا کمتر لباس بخر از ماشین بپوش!!!

احتیاجی نبوده برید ماشین گرون بخرید

اخه به تو چه

مگه میخوا تو پولشو بدی

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
ببین ما دنبال خونه بودیم پدرشوهرم گیر داده حالا بالاشهر نباشه نزدیک مامانت نباشه نتونی با خونه ک ...

خوب چرا خودتو ناراحت میکنی بگو هرکسی صلاح خودشو بهتر میدونه بعدم کار خودتو بکن دوست داشت بیاد دوست نداشت نیاد والا هرچی ادم نبینتشون راحت تره

هچکس منو راهنمایی نکرد بگه چطور باش... مامانمم خیلی ساده و خوش ذاته....اما برعکسش مادرشوهرم خیلیییی ...

بنظر من هیچ کاری بیجواب نمی مونه. کاراشون به خودشون برمیگرده. نهایت بی انصافیه که برای ادم ساده، زرنگ بازی دربیاری. ولی مامان منم ساده بود، بهم یادنداده بود، من از زندگی مادرم عبرت گرفتم نذاشتم مث مامانم بشه زندگیم

ظاهرا تنها چیزی که عادلانه تقصیم شده ، عقله!چون کسی اعتراض نداره که مال من کمه😎
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز