جوری اززایمان طبیعی پیش شوهرم تعریف کرد که شوهرم خیال کرد بعداززایمان عین روز اولم بعدزایمان دوماه نتونستم ازجام بلندشم بچه مم داشت میمرد
موقع زایمان ده سانت فول بودم خانوم داخل اتاق زایمان بودودکترمینداخت بیرون دوباره میومددکترکلی فحشش داد
بعداززایمان بیمارستان بستری شدم به همه زنگ زدگفت بخاطبچه نگه مون داشتن وگرنه زایمان طبیعی بود
بچه موبرداشت ازبیمارستان برد گفت واسه ماست ازکجاآوردی
مامانم اومدپیشم بمونه دعواراه انداخت بچه مم برداشتم رفتم موندم خونه ی داییم
انقدرباحرفاش اعصابموخردمیکنه که چندروزپیش ازحال رفتم
اینافقط کارای مادرشوهرم یه بخشی بود حالا خواهرشوهرم به کنار