اومدم تو تاپیک قبلیت پست بزارم دیدم قفل کردی
نوشته بودی ابروم حفظ شد ابرویی که میخاد با طلا حفظ بشه باید شاشید بهش
خدا شاهده مامانم جددرجدشون طلافروشهای معروف وبنام که با کشورهای کویت هند امارات کار میکنن تو تهران هم معروفن بگم فامیلیشون رو اکثرا شنیدن پدربزرگم کلی معازه طلافروشی داشت خدا بیامرز اما یاد ندارم یکبار مادرم درمورد طلا دادن تو پاگشا و اینچیزها حرف زده باشه میگه هر خانواده ای خودشون میدونن میبینی مثلا فلان فامیلشون میدن یا میگیرن اون یکی نمیکنه اصلا هم سخت نمیگیرن یعنی مامان درمورد اینکه سرویس طلا برات کی میگیرن پاگشا چی بهت میدن و اینچیزها هیچی نگفت حتی زن عموم که اصلا با طایفه بابام اینا یکیه مامانم کلا هیچ سنخیتی باهاشون نداره و از هیچ لحاظ چه فرهنگی وچه طبقاتی بهم نمیخورن مادرزن سلام چندسال پیش دامادش یه انکشتر اورده بود مادر بزرگپدریم گفته بود به بابام چرا فلان دامادت شوهر خواهرم مادرزن سلام طلا نداد مامانم فهمید ناراحت شد گفت ندادن که ندادن بابام هم جدی نگرفت
خونه ای که میشینیم رو مامان بابام برام خریدن ماشین زیپامون مال خودمه خودم خریدم خانواده شوهرم هدوتکه وسیله دادن پاگشا هم ۹ سال پیش بهم یه ربع سکه دادن که برامون مهم نبود که بدن یا نه اینقدر طلا دیدیم که چشم و دلمون سیره یه عروسی گرفتن رسم داشتن خانواده شوهرم فامیلاشون پول بندازن ما رسم نداریم پول وکادو رو به عروس وداماد میدیم بعد گفتن ما عروسی گرفتیم مال خودمونه پولهایی که فامیلاشون ریختن شوهرم خب ناراحت شد که خانوادش پولهای فامیلاشون رو برداشتن برای خودشون منم ناراحت شدم اما به روی خودم نیاوردم چون ازدواج دومم بود حتی بابام گفت عروسی نگیرید پولش رو بدید برای زندگیشون مادرشوهرم گفت نه ما فامیلامون حرف درمیارن پسرم ازدواج نکرده مجرده نگو میخاستن با یه تیر دونشون بزنن هم بگن عروسی گرفتیم هم پولها رو بردارن برای خودشون فکر کنم مامان تو بود قشقرق به پا میکرد