سیزیف اسطوره یونانی رو همه مون میشناسیم کسیه که یه سنگی رو، رو دوشش میبره بالای یه کوهی و وقتی به اخرای قله میرسه دوباره سنگ میافته پایین و دوباره و دوباره و دوباره تکرار میکنه ، یه چرخه بی پایان...
خودم خیاطم ،خیاطی یه شغلیه که درکنار تموم بی انصافیاش ،مزایای جالبی هم داره البته واسه من مزیته
(چون خیلی فکر میکنم )،اینکه میتونی پشت میز کارت، شبانه روز در حین کار، کتاب صوتی گوش بدی یا هی فک کنی و هی فک کنی به همه چی،به همه کس ،اندیشیدن در سکوت ... چی ازین بهتر
نمیدونم چرا فقط وقتایی که پشت میز کارم (هرکی ندونه فکر میکنه میز مدیریته) همون پشت چرخم میشینم
فکرام عمق میگیرن ،ایده میاد به ذهنم ، گرچه اکثرشون پوچ درمیاد ولی هزار بار ایده هامو میبرم جلو تا حد مولتی میلیاردر شدن و برمیگردم
ینی موقعیکه بیکارم و مثلا باید فراغم خیلی بال باشه و باید بهترین مفکوره رو داشته باشم ، ولی برعکس بالا خونه م میشه زباله دونی، تارررریک
شایدم این مزیت مشترک واسه تموم شغلهاست ینی همه آدما موقع که مشغولند به نسبت مشغول نبودنشون ذهنای آروم ترو سازنده تری دارن ،
(شنیدی طرف اوج گرفتاریش هست، میگه برم سرکار حداقل سرم بنده )
نه اینکه یکی از مشکلات مهم ات فعلا حل شده ، احساس به رستگاری رسیدن میکنی
خصوصا روز اول کاریه ، بعد یه عالمه بیکاری .
البته فقط همون ساعتای اولیه روز اول، از فرداهاش دوباره سندرم سیزیفیسم برمیگرده
بعله بارها و بارها با خودم فکر کردم این زندگیای ما چقدر شبیه شکنجه ی، سیزیف طفلکی هست، تازه اوشون چون نفرین شده به این روز افتاده ماها حالت عادیمون اینه!!!