2789
عنوان

بریدم از زندگی

510 بازدید | 14 پست

بعد از مدت ها رد کردن خواستگار و کلی برو بیای خواستگار دیگه خسته شدم .خواستگارای خیلی خیلی خوبی هم داشتم منتها هر کدوم که خوشم میومد و چند جلسه ادامه میدادم سر یه موضوع اخلاقی بهم میخورد. مثلا یکی مذهبی بود خوشمگ اومد ولی دیگه بددل بود میگفت رو بگیر. یکی خشک بود .یکی سر مهریه و ... آخرسر یکی از آشناها یکی رو معرفی کرد که شرایط کاریش خوبه.ظاهرشم خوشم اومد .تاحدودی هم خیلی کم اصل و نسبشونو میشناختیم. گفتم اوکیه. مادرش گفت پسرم عصبانیه یکم بهتون بگم ولی خب خیلی پسر سالم و خوبیه . خیلی دلسوزه مهربونه  منم قبول کردم گفتم هر کسی یه عیبی داره . در کمال تعجب بقیه با مهریه ۱۴ تا رفتم.گفت عروسیم نمیگیرم میخوام خونه رو بزرگ کنم.گفتم اوکی. دوماهه عقد کردیم ولی همش دعوا .سر کوچکترین چیزی دعوا میکنه داد میزنه .فوش میده.میگه تنها جایی نرو بدون اجازه من و پدرت جایی نرو. پسرخالت چرا اسم کوچیکتو صدا کرد. چرا زن همسایه اومد خونتون نشست . چرا میایی خونمون پا نمیشی کمک کنی .حالا میرم خونشون بااینکه ۴_۵بار بیشتر نرفتم چایی اوردم میوه شستم ظرفارو شستم. دیگه نمیدونم چه توقعی داره میگه همش دروغ میگی . بدبینه کلا بهمه چی . میگم بیا خونمون میگه برادر و پدرت نگهبانن.میگم من نمیتونم بیرونشون کنم ک .خونشونه. زشته بگم کی میایین. میگه تو سردی.اهمیت نمیدی.با ابنکه همیشه من زنگ میزنم من حالشو میپرسم. صبح من پیام میدم. حتی تو خلوتمون من شوخی میکنم و قربون صدقه ش میرم. عقدم موقع جنگ بود نه زیرلفظی دادن نه خرید خاصی کردن فقط لباس خریدن و حلقه و نشون. کلی خواستگار داشتم که ۲_۳سال دنبالم بودن و التماسم کردن ولی یکی رو انتخاب کردم که اصلا محل نمیده. قدرمو نمیدونه . دو ماهه عقد کردم. نمیتونم ب جدایی فکر کنم. به ابرو ریزی . دوست و دشمن . حرفای بقیه . حاضرم بمیرم ولی بهم نگن مطلقه . از زندگی خستم . بیزارم . امروز فهمیدم یکی از همکارام از شوهرش ۸ سال بزرگتره ولی چقدر با عزت و احترام اومدن گرفتنش زبونشم درازه همش. ولی من اینجوری خودمو حیف کردم . سرنوشت مزخرف من . همش به خودکشی فکر میکنم. اینکه بعد خودکشی من خانوادم چی میشن . خودم نابود میشم میرم جهنم تا مادام العمر. کاش سکته کنم ایست قلبی کنم . دعام کنید 

حالا که حرف مردم برات مهمه پس نوش جونت 

ببینم فردا داری تو این جهنمی ک برات درست کرده کدوم از این مردم حال در تو براشون مهمه که انقد حرفشون برات مهمه تا نرفتی سرزندگی و مثه خیلیا روانی و داقون با یه بچه برنگشتی تمومش کن 

ببخشید که انقد روک گفتم در پناه خدا

وا چرا دعا میکنی بمیری

از قدیم گفتن ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است

همه تو زندگیشون اشتباهاتی داشتن و دارن

همیشه وقت برای جبران هست

دور باش اما نزدیک.......من از نزدیک بودنهای دور میترسم.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم خیلی به خودکشی فکر میکنم 

ولی واسه طلاق خونوادت پشتتن،طرف واقعا بده ،از دل خوش که نمیخای طلاق بگیری ،مردم رو بیخیال شو فامیل ما هم همینن ولی چاره چیه برای هرکسی ممکنه پیش بیاد 

سلام

ببخشیدا

من تاپیکاتونو خوندم

خواستم بگم اولا ک خیلی زوده شما اول زندگیتون اینقد ناامید بشی ک خدای نکرده ب خودکشی فک کنی

اینو اصن خط بگیر واقعنی میخوای جهنمی بشی🤔

دوم اینکه خب هرکسی اول عقدو ازدواجش تقریبا یه همچین مشکلاتی داره باید یکم صبور باشی و توکل داشته باشی

و آخر اینکه مگه مامانش بنده خدا نگفته بوده پسرمون عصبانی ام میشه؟ها؟

چرا نشنیدی همون اول حرفشو

سلامببخشیدامن تاپیکاتونو خوندمخواستم بگم اولا ک خیلی زوده شما اول زندگیتون اینقد ناامید بشی ک خدای ن ...

ممنون از دلداریت . گفته بود بداخلاقه ولی ن اینکه در این حد باشه . بی احترامی کنه ب خانواده و توقعات مردای قدیمی رو داشته باشه .

ممنون از دلداریت . گفته بود بداخلاقه ولی ن اینکه در این حد باشه . بی احترامی کنه ب خانواده و توقعات ...

البته ک این بیشتر ازدلداری،یه مشاوره بود

ما رشتمونم مشاوره بوده

آخه اصن دوس نداریم یه همچین اتفاقاتی توی زندگی کسی بیفته

ممنون از دلداریت . گفته بود بداخلاقه ولی ن اینکه در این حد باشه . بی احترامی کنه ب خانواده و توقعات ...

اگه میشه لطفا بیشتر در موردش صحبت بشه

مطمئنم ک میشه کاری کرد ک اتفاق بدتری نیفته

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز