ما از اول خونه داشتیم ان شالله همه مستاجرا صاحب خونه بشن ولی قدیمی بود
کلی ظرف و ظروف شیک خریده بودم گذاشته بودم تو کمد میگفتم برا وقتی که خونه رو فروختیم و خونه جدید خریدیم
تااینکه پارسال یه اتفاقی افتاد و من تصادف کردم معجزه ای شد خدا دوباره زندگیم و بچه هام رو بهم بخشید
بعد همون اتفاق ما رفتیم مستاجری و یه خونه بابا دلم کرایه کردیم خونه خودمونم خالی موند گفتم تا ده ساا دیگم درست نشه بذار نشه کرایه میدیم زیادم میدادیم ولی برام مهم ارامشم بود
همهمیگفتن وسیله نو ها روچرا در اوردی خونه مستاجری؟گفتم من ۱۰سال ازدواج کردم ۱۰سال از دست دادم الان میخوام زندگی کنم از کجا معلوم چقد دیگه زندم؟
اونجا بود فهمیدم که در هر لحظه باید زندگی کنم و نذارم جوونیم بچذره به امید روزی که نیومده و لذت ببرم از داشته هام و همینم شد که کلا ۵ماه بعدش معجزه وار تونستیم خونمون رو بازساز یکنیم و بیایم خونه جدید