الهی بگردم به سرنوشت تو و خودم
منم خانوادم مخالف کار بیرون بودند
کار ترجمه رو شروع کردم ولی تازه داشتم پا می گرفتم که به زور شوهرم دادند
از همون اول می دونستم این زندگی زندگی بشو نیست ولی تا ۱۳ سال نذاشتن جدا بشم
شوهرمم نمیذاشت کار کنم حتی توی خونه
حالا تو سن نزدیک ۵۰ همین مادرم میگه برو توی تولیدی لباس کار کن ادم ۳۰ ساله پای چرخ بشینه ارتروز میشه بعد با پرویی میگن کار دیگه ای برات نیست
امروز به مادرم میگم شما نذاشتین من تو کارم پا بگیرم میگه بخاطر فشار کار استرس گرفته بودی
گفتم اره تو اون ۱۳ سال که هر روز استرس داشتم کی شوهرم جفت دستاشو مشت می کنه می کوبه تو سرم استرسم براتون مهم نبود نذاشتین طلاق بگیرم
ولی زمانی که هر روز داشتم اندازه ۴ روز حقوق یه کارمند پول در میاوردم استرسم براتون مهم بود
اگه می تونی راضیشون کن بری سر یه کار درست حسابی یا کمکت کنن آن لاین شاپی چیزی بزنی چون اگه خدای نکرده به سرنوشت من دچار شدی میگن ما کجا جلوتو گرفتیم میخواستی بری کار کنی