سسلام امشب باغ یکی از فامیلاشون دعوت بودیم.خیلی خوش میگذشت اگر میرفتیم و من یکساله برای این باغ رفتن ثانیه شماری میکردم.امشب از مهمونی اومدیم خومخ ک لباس عوص کنیم و بریم باغ ک لباستی منو بهانه کرد و گفت کوتاهه تیشرتت و نمیریم.منم سه روز بود هیلی خوشحال بودم ک میخوایم بریم این باغ.خیلی داغون شودم😢😢😢بعد ک بهش گفتم لباسمو بهانه نکن چون میتونستم لباس دیگه ای هم بپوشم باداد گفت نه اصن من فردا مرخصی هم نیمتونم بگیرم.منم اعصابم خورد شد و گفتم من خر نیستم بهانه نیار .تو میدونی من برای این باغ امشب خیلی خوشحال بودم فقط میخواستی بزنی تو ذوقم.بعدشم دعوامون بالا گرفت و رفت از خونه بیرون.چیکارکنم؟این موقع منو تنها گذاشته😢خانوما ک نظر میدین لطفا خودتونو دقیقا تو شرایطمن بذارین بعد نظر بدین.ممنون