مامانی امروز هما اومده بودن خونه برای تسلیت و بعد رفتن بعد اومدم گوشیمو بردارم به تو زنگ بزنم که یادم افتاد که دوروزه پیشم نیستی دوروزه صدات و نمیشنوم دوروزه دوروزه اما برای من ۱ سال گذشت مامانی چی میشد یکم بیشتر میموندیم الان من کیو داشتم چرا منو وسط راه ول کردی
خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار میکشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله میشویم وبی صدا میمیریم..
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند