حس میکردم ازم سرد شده
باهاش حرف زدم گفتم حس میکنم چیزی اذیتت میکنه
اول گردن نمیگرفت
بعد گفت به خاطر شرایط اقتصادی و احتمال ج...ن..گ نگران آیندمونه
گفت ما حتی خونه ی خودمونم نرفتیم
اگه ج.....ن....گ شه خیلی بد میشه برامون
منم بوسش کردم و گفتم نگران نباش فعلا که چیزی نشده با نگرانیت فقط سلامتیتو در خطر میذاری
یادته دوران کرونا همه بدون مراسم و بدون تشریقات رفتن سر خونه زندگیشون؟ اگه ج.. شد ما هم با کمترین خرج میریم سر خونه زندگیمون
بعدش گفتم بریم باغ...
حس میکنم حالش بهتر شد
امیدوارم فقط به خاطر استرس اینجوری شده باشه و نه به خاطر اینکه از چشمش افتاده باشم
هعیی