خواهر شوهرم منو دعوت کرد روضه، صبح زنگ زد من خواب بودم، جواب ندادم، بعد پیام داد گفت بیا روضه، منم گفتم باید ببخشید من نمیتونم بیام (آخه خودمون هم نذری داشتیم و هم خواهرم تازه عمل کرده باید ازش مراقبت کنیم).
حالا خواهرشوهرم، رفته شوهرم رو پر کرده که زنت بی احترامی کرد و... یه جنگ بین من و شوهرم راه انداخت،. بعد مادرم ناراحت شد، گفت این چه رفتاری زنگ زد به خواهرشوهرم و گفت فلانی زشته این کار، دختر منم جای دختر خودت و...
مامانم هیچ بی احترامی بهش نکرد (ما فامیل ایم به خاطر همین بهش زنگ زد)
حالا خواهرشوهرم رفته اینو کرده یه داستان و به پدرش گفته، پدرشوهرمم اومده به داییم گفته پسرمو ازم گرفتن، ما پشیمون شدیم.
صبح هم شوهرم زنگ زد گفت من دوست ندارم. پشیمونم،. اشتباه کردم، ما وصله هم نیستیم، من اول خانوادم برام مهمن بعد تو!