من پدر مادر ندارم با مادربزرگم زندگی میکردم که فوت شده
تو شرف ازدواج بودم قرار بود اخر شهریور عقد کنیم ولی خب مامان فوت شد
حالم خوب نیست
کل مراسمای مامانو حتی ناهار تو رستوران به کل مهمونارو شوهر عمم داد نذاشت کسی خرج کنه
(شوهر عمم خودش تو بچگی مامان باباش جدا شدن تک و تنهابوده الان دیگه رئیس کل بنادر استان)
بهم گفت ازدواج کن بخپا یه مراسمی برات بگیرم کیف کنی چیزی برات کم نمیذارم فکر هیچی نکن هرچی بخوای حتی شده از اون ور دنیا برات فراهم میکنم نمیتونی تنها زندگی کنی خونه بگیرم برات عموهای معتادت اذیتت میکنن نمون تو این خونه
از دیروز دارم گریه میکنم خدااا
مامانمو میخوام دلم خیلی پر
هیچ کدومشون حالمو خوب نمیکنه
مامانم بیاد