2777
2789
عنوان

بیاین قضیه خواستگارم رو بگم

109 بازدید | 7 پست

سلام ،دخترا ۶ـ۷ ماه پیش به واسطه ی دخترِ پسرعمو مامانم ( اسمش نازنین و ۲۲ سالشه) ک کلا یکی دوبار تو مراسما همو دیدیم منو ب داییش معرفی کرد ک بابای پسر هم فامیل مامانبزرکم میشه.

پسر وضع مالی عالی و حقوق و ماشین و خونه خوب داره و ظاهرشم متوسط رو ب بالاس.

۶-۷ ماه پیش بهم پیام داد و گفت قبل خواستکاری رسمی دوست دارم خودتونو ببینم ویبار بیرون بریم و رفتیم خلاصه و پسندید و مدام اصرار ک بیام خواشتکاری ولی من ی به یکی دو دلیل دو دل بودم و عقب مینداختم و خلاصه بهش گفتم نه. و اونم رفت و دوباره دوماه بعدش عمدا استوری واتس اپ کذاشتم سین کرد و ریپلای و دوباره همو دیدیم و بازم مشتاق بود و دوباره سر ی موضوع من گفتم نه و دوباره رفت و مامانم گفت اشتباه کردی و ی فرصت اشنایی بیشتر میداذی و ... و دوباره روز تولدم عمدا استوری واتس اپ گذاشتم و ریپلای تبریک کرد و دعوتم کرد برا فرداش شام و رفتیم و از ی سری حرفاش کوتاه اومده بود و منم برام نسبت ب دوبار قبل جدی شد و قرار شد بعد یکی دوماه ک از فوت بچه خواهرش گذتش بیاد خواستگاری و....

ادامه ش تو کامنتا میذارم

استارتر ناراحت نشی از حرفم ولی پسره رو بازی دادی؟

اینجا نی نی سایته، اینجا بعضیا خرج روزانه شون، درامد ماهیانه خیلیامونه. اینجا حرف از بی عدالتی و ظلم علیه زنانه. اینجا نظرکرده زیاد داریم، اونایی که موکل دارن، حس ششم دارن، اونایی که خواب زیاد میبینن ولی نمیگن شب قبلش شام چی خوردن. اینجا نی نی سایته، جایی که از تنهایی بهش پناه میبریم، با هم حرف میزنیم، جر و بحث میکنیم، خیلیا اینجا زندگی میکنن، هویت دارن، دوستاشون اینجان. همه نوع ادمی هم اینجاست، کنکوری و غیر کنکوری و مجرد و متاهل و باردار و زائو و در شرف طلاق و طلاق گرفته و فیک و اصل و اصیل و فقیر و غنی. 🫂 ولی با هم مهربون باشیم ، چون شاید در دنیای واقعی، همه مان به همان چند کلمه ارامبخش نیاز داشته باشیم... الا بذکر الله تطمئن القلوب

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اما اینبار فهمید من جدی شده برام گاهی ب شوخی تیکه مینداخت ک تو استوری گذاشتی نخ بدی یا میکفت حال میکنی با کی هستی و... ولی همچنان مشتاق بود 

بعد یکی دوتا خپاسته غیرمنطقی ( خیلی بد نبودن) داشت من میگفتم نه و بعد یهو گفت اینجوری ک من هرچی میکم تو یچیزی میگی ابمون تو ی جوب نمیره و حواست باشه..

منم عصبانی شدم قهوه ایش کردم گفتم چی فکر کردی پیش خودت تهدید میکنی مگه دعوتنامه برات فرستادم و برو هرجا خوشته و صدبارم خواشته غیرمنطقی داشتع باشی قبول نمیکنم . اونم دیگ جواب نداد پ منم انفالوش کردم.


تا بعد یک ماه دیروز دخترخواهرش یهو زنگ زد ک اومدم شهرشما ( شهرشون یک ساعت ما فرق داره) گقت خونه غمم و همو غروب ببینیم و خااصه دیدیم همو و هی حس میکردم گوشیش روشن میشه و لی نمیدپنستم دقیقا پیام یا تماس ولی یجا شماره داییشو دیدم ک سیو نبود واین ریجکت کرد الکی گفت نمیدونم کیه هی تک میزنه و بعد چرخیدن تعارف کردم بریم خونه و اومد شام خریدیم براش و۱۲ شب بردیمش خونه عمش و بعدم عکسمونو استوری کرد و منو تگ کرد.

یجا هم تو صحبتاش گفت ازذواج نکردی و منم الکی گفتم هفته دیگ اتفاقا خواستکار دارم اونم اگه ذیدی خوبه قبول کن ..و اصلا حرفی از داییش نزد یک کلمه..

بتظرتون قضیه چی بوده؟؟؟؟ 

یکمی با فامیلا مادریش خوب نیست ولی داییاش خیلی اینارو دپست دارن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز