چقدر زور زدم بتونم دنیا رو تحمل کنم
بتونم خاطرات بدمو دیگه به یاد نیارم
بتونم یه زندگی معمولی داشته باشم
بتونم لذت ببرم از زندگی چیزی که هنوزم نمیدونم چیه درکی ندارم
بتونم زرنگ باشم پیشرفت کنم دوست داشتنی باشم
نشد و چقدر فرسایش و بدبختی بزرگی بود هزار تا غصه داشتم نمیدونستم چیو درست کنم هیچ کدوم هم درست نشد
ولی بالاخره دیگه مهلت دست و پا زدن هم تموم شد هر چی فرصت بود به خودم و دنیا دادم هر چقدر در توانم بود تلاش کردم نشد و حالا با یه تصمیم میلیاردها مشکل فقط با یک اقدام ناپدید میشن آخیششششش چقدر حس خوبیه