دیدی وقتی از یه همسر بد که زندگیتو کابوس کرده میخوای طلاق بگیری و کارات داره میفته رو روال چقدر انگیزه و حس آسودگی داری؟
یا وقتی از یه دانشگاه و اداره و آدماش متنفری و قراره انتقالیت اوکی بشه؟
یا وقتی از یه شهر و کشوری متنفری و کارای مهاجرتت درست شده؟ یا از یه وضعیت سراسر رنج و باخت خسته ای و نزدیکه که تموم بشه
چقدر حس خوشایندیه همه اینها با اینکه قبلش اینقدر جنگیدی برای حفظ اون آدم یا کنار اومدن با اون همکارا یا دوست داشتن اون شهر و نمیشده حداقل دیگه خوشحالی به طرز بهتری داره تموم میشه حتی نیاز نیست برای تحملشون تلاش کنی
منم این حس رو دارم از وقتی برنامم برای خودکشی قطعی شده ،دیگه غم دنیا رو دوشم سنگینی نمیکنه چون میدونم به زودی خلاص میشم، خیلی از مشکلاتم از وقتی از ته قلبم دیگه باور کردم قرار نیست بیشتر از دو سال تو دنیا باشم کاملا از بین رفته دیگه دغدغه ای نمونده برام ریلکس ریلکسم چه حس خوبیه بعد از این همه جنگیدن و فشار روحی منتظر این روز بودم که افسردگی و مشکلات برسه به ایستگاه اخر و به شدیدترین حالت که تکلیفم مشخص بشه