نمیتونم فراموش کنم بی عقلی یکی داشت باعث نابودی خودم میشد و یسریا داشتن از گرفتاریام لذت میبردن هنوز حالم خوب نشده ولی عمیقا سپردمشون به خدا و منو بازم ماراحت ببینن لذت میبرن
خیلی طول کشید تا بفهمم کاری که خوشایند من نیست لزوما غلط نیست. انتظاراتی که از آدمها دارم هم لزوما درست نیست و اساسا من جای حق ننشستهام که متر و معیار درست و غلط باشم. این در ظاهر خیلی ساده به نظر میرسه ولی هم دهن من سرویس شد هم دهن زندگی تا من اینو بفهمم🙃
چی بگم شدت و حدتش فرق داره هرکاری کردم ببخشمشون ولی دیدم دوباره دارن ادامه میدن نتونستم تحمل کنم و بنظرم یسری ها لایق بخشیده شدن نیستن باید نبخشید تا دوباره اعتماد کرد