بعد فوت مادرش وابستگی عجیبی به من پیدا کرده مثل بچه ها بو می کشه میگه بوی تن مادرم میخوام یا با کوچک ترین موضوعی میگه من مامان ندارم بغض می کنه اوایل بغلش میکردم اینجور مواقع آرومش میکردم ولی احساس می کنم به حال خودش بذارمش بهتر باخودش خلوت می کنه .عذابی که تواین چندماه کشیدم تو این ۱۸سال نکشیدم
دلش تنگ میشه به این که دیگه هیچ وقت نمیبینتش.همسرم ومادرش زیادی به هم وابسته بودن .مادرشوهرم میگفت این پسرم فقط نیست همسرم پدرم برادرم هرکاری هرچیزی اول باید شوهرمن می بود