ممنون خدا عزیزاتون حفظ کنه .این چندماه انقدر باهاش حرف زدم تا یکم آروم شده بهش گفتم فقط داری عذابش میدی نتونه بره بارها مادرش به خوابم اومده گفته ازش راضی
یک روز می آیی ک من دیگر دچارت نیستم........ازصبرویرانم ولی،چشم انتظارت نیستم.........یک روز می آیی ک من ن عقل دارم ن جنون..............ن شک ب چیزی ن یقین مست و خمارت نیستم.........شب زنده داری میکنی،تاصبح زاری میکنی........تو بی قراری میکنی،من بی قرارت نیستم......پاییز تو سرمیرسد قدری زمستانی و بعد.......گل می دهی،نو میشوی،من در بهارت نیستم.......🫵🫵🫵🫵