مامانم هیچ .قت بلد نیست از زندگیش راضی باسه و لذت ببره چرا چون همیشه همه چسز کمه و همش داذه ب بقیه نگاه میکنه سر کوچک ترین بحثی رندوم ترین آدم ممکن میاره وسط و زندگیمونو باهاش مقایسه میکنه
عادت کرده مظلوم نمایی کنه و نقش قربانی رو بازی کنه همش بگه من این اردواج نمیخواستم چند بار بهس گفتم نمیخواستم مال سال اولت بود طلاق میگرفتی میرفتی بعد از 25 سال دو تا بچه یکم عاقل شو
همین رفتاراش بابامم از خونه رندگی سرد کرد هیچ ذوقی نداره ب خونه. ی روز میاد خونه. بعدش میگه حوصلم سر رفت میره خونمون شهرستان تنها بعدم میره کار
من چه گناهی کرده بودم ک تو چنین خانواده ای ب دنیا اومدم
تو رو خدا یا ازدواجتون. دویت ندارین طلاق بگیزیم یا بچه هاتونو اذیت نکنید عین ادم زندگی کنین