بله تو
همه اش شد اون؟
خب من چی؟
من دارم زجر میکشم اینجا
اون فقط به خاطر پدر و مادرش ایرانه، حق داره، درکش می کنم ولی من چی؟
من حق ندارم پیش خانواده ام باشم.
من اینجا هیچکس رو ندارم، بیکس شدم، تنهای تنهام
اونم دائم بگه من هیچ جوره کانادا نمیام، اگرم بخوایم جای دیگه ای زندگی کنیم برمیگردیم آلمان، نه هیچ جای دیگه.
من حق زندگی ندارم نیلو؟
چند وقته دارم به چیزهای دیگه فکر می کنم، باید با خودم به جواب برسم.