2777
2789
عنوان

داستان من

207 بازدید | 8 پست

سلام دوست دارین بخشی از رمانی که می‌نویسم براتون بذارم ؟اسم رمان میرا و رویا 








پارت اول: سنگینی سکوت




ماانا، چنان که گویی جسمی شکننده را در دست دارد، با احتیاط درِ پرتقالی‌رنگ اتاق میرا را باز کرد. سکوت سرد و شفاف خانه، چنان ظریف بود که با قژقژ خفه‌ی لولاها درهم فرو ریخت.




میرا به ورود خواهرش واکنشی نشان نداد، فقط کمی بیشتر خود را در پتوی مخملی‌اش پنهان کرد، انگار از آن پتوی نازک انتظار داشت او را کاملاً نامرئی کند.




مانا لب گشود تا چیزی بگوید، شاید فقط «میرا...»، اما تنها توانست لب‌هایش را بی‌صدا بجنباند. نمی‌دانست این چندمین بار است که سکوت درها را بر کلمات می‌بندد؛ تنها می‌دانست سکوتی که روزی در قلب روشنش ریشه زده بود، حالا میان او و دیگران، آرام و پیوسته، چون کودکی قدم می‌زد.مانا، بی‌اعتنا به بی‌تفاوتی میرا، چراغ را روشن کرد. کف اتاق پر بود از لباس‌ها، لوازم آرایشی، و چیزهایی که جایشان در کمد و قفسه بود، نه اینجا. با حوصله و دقتی که از مادر به ارث برده بود، لباس‌های تمیز و کثیف را جدا کرد، کتاب‌ها را در قفسه چید و پرده‌ها را کنار زد. آفتاب نیم‌روزی به چشمان قهوه‌ای مانا و میرای پنهان در پتو سلام کرد—سلامی که شاید برای شنیدنش کمی دیر شده بود.نگاه مانا به آینه‌ی قدی افتاد. پارچه‌ای سفید و نازک روی آن افتاده بود. آرام دست برد و پارچه‌ی حریرمانند را کنار زد، گویی شیری فاتح منتظر دیدن تصویر پرصلابتش بود. اما در کمال تعجب، بره‌آهویی هراسان دید که به دشمنی نادیده زل زده بود.مانا، در حالی که تکه‌های ریز پازل هزارتکه‌اش را زیر و رو می‌کرد، با دو مانا می‌جنگید. مانای نزدیک‌تر به اتاق میرا می‌رفت و به‌جای پتو، او را در آغوش می‌کشید. اما مانای دورتر، با قدم‌های استوار به سوی میرا می‌رفت و سیلی محکمی به... یا اصلاً به چه کسی؟ دست‌های لرزانش روی پازل لغزید


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اسی رمان که عامیانه نوشته بشه بیشتر طرفدار داره

توجهتوجهدرخواست دوستی پذیرفته نمیشود 💍من بیشتر از "عاشق شدن در یک نگاه"به" از چشم افتادن در یک حرکت"اعتقاد دارم! ......من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد...... یه دورانیم از زندگیت هست که واسه یه مدت حالت خوب نیست؛ ولی وقتی ازت می پرسن خوبی؟ دیگه روت نمیشه بگی نه. خجالت می کشی می شینی می شماری می گی خب، اون بار گفتم نه، دیشبم گفتم نه، امروز باید بگم خوبم ......یکی از بدترین دردا اینه که، سرت به سنگی بخوره، که قبلا به سینه ات میزدی .......دلم یه خبر میخواد که هی بخونمش و هی باورم نشه ......بدترین کاری که با یه ادم میتونید بکنید اینه که ارزو کنه هیچ وقت شمارو نمیشناخت حاضره کل خاطرات خوبشم باهات بده بره اما تو براش فقط یه غریبه باشی....... دیر میفهمی که با هر نخی نمیشه رویا بافت........ ای دل که بی گدار به آب ها نمیزدی بی قایقت ،میانه ی دریا چه میکنی .......از یه سری از ادمها رفتارهای میبینی که نه ناراحت میشی نه متنفرفقط ساعت ها میشینی با خودت میگی چرا فکر میکردم با بقیه فرق میکنه .....بعضی از آدمها بوی بهشت میدن چون با مهربونیشون دل یه آدم رو نجات میدن بزرگترین معجزه ی زندگی من ستیا جون شاید هنوز قسمت نشده از نزدیک ببینمت اما بزرگی قلبت رو با تمام وجودم حس کردم بعضیا بدون اینکه کنار آدم باشن رد مهربونیشون تا همیشه روی دل میمونه تو برای من یکی از همون آدمهایی ممنونم بابت همه چیز 🙏❤️🌹

همون اولشو خوندم خیلی خوب بوداحسنت بهت مشخصه قلم خیلی خوبی دارهادامه بده خوشگل خانم

ممنونم ازت 

سبکش متفاوته یعنی بهش میگن غیر خطی 

یعنی زمان فقط در همون حال نیست 

مثلل مثل رمان سمفونی مردگان از استاد معروفی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز