قبلش که کلی تحقیر بود که هیچی نمیشی حتی نذاشتن تجربی بخونم عمم گفت چی فکر کردی قرار دکتر بشی مگه اصلا کی میخواد هزینه هاتو بده
تیزهوشانی بودم از هفتم قبول شدم تیزهوشان اونم با لطف مدیرم که ثبت نامم مرد برای ازمونش
و خیر ها کمکم میکردن
بگذریم
کنکور ۴۱۷ شد رتبم
هیچیییی ریکشن نداشتن
مجبورم کردن فرهنگیان بزنم
شهر دور بود دانشگاهم
گوشی برام نخریدن تا دی ماه اولین حقوقمو دادن خودم خریدم
راه دور بودم دلم تنگ میشد با گوشی بقیه حرف میزدم
همه اهنگ گوش میدادن اینستا میرفتن شبا من هیچی بیکار
من پدر مادرم جدا شدن بابامم معتاد بیکار
برای دانشگاه برام چمدون نمیخریدن میگفتن اول بابات برات چمدونتو بخره بعد ما خرید کنیم بابام یه انگشتر حلقه داشت واسه زمان ازدواجش بود فروخت برام چمدون و وسیله خرید کلا اون زمان فکر کنم دو تومن شد
اخرشم این شد که اگه مامانبزرگ و عمت نبودن که قبول نمیشدی اونا کلی برات زحمت کشیدن
راستم میگفتن
مامانبزرگم درگیر سرطان شد کل تایم جراحی و شیمی درمانی هاش منو پیشش میذاشتن بیمارستان با کتاب تستام بودن دکترا منو میشناختن دیگه البته وظیفم بود مادرم بود
اتاق هم نداشتم در واقع مشترک بود حق نداشتم چراغو روشن کنم تو حموم روی موکت درس خوندم 🙂
و من سال ۹۸ قبول شدم واسه خیلی گذشته نیست
کتابخونه هم یکم رفتم بعد عموی معتادم کتکم زد مه واسه پسر بازی از خونه میری میدونم کتابخونه نمیری
به بابامم نگفتم (الان بود میکفتم اون موقع میترسیدم )
دیگه چی بگم
مهم نیست
ولی یادم نمیره