من نامزدم کورده با عشقو عاشقی عقد کردیم اما گاهی خیلی میترسم نتونم دووم بیارم
خیلی خانواده دوست هست پسر مستقلی هست اما جونشو فدای خانوادش مخصوصا پدر مادرش میکنه مثلا دیروز میگفت زن داداشش ک جاریم هست کمک حال مادرش نیس نامزذمم ب مادرش گفته زنمو اوردم بشین رو صندلی فقد بهش دستور بده ازین حرفش یکم ناراحت شدم ولی اصلا ب رو خودم نياوردم خندیدم فقد اخه من تو خونه خودمون مادرم نمیزاره کار کنم چون سرکارم میرم
کار عیب نیست اما اینکه نامزدم اونجوری گفت یکم ترسیدم حق دارم یا ن؟