2777
2789
عنوان

نی نی یار چرا تابپیکمو ترکوندی

| مشاهده متن کامل بحث + 458 بازدید | 61 پست

ی روز دلمو زدم ب دریا و ب اجیم ز زدم و گفتم فلانی قسمت میدم ی سوالی بپرسپ راست میگیو ازش پرسیدم تو از این پسره خوشت میاد ؟اونم منو ی چورایی پیچومد و من تو حاشیه بهش گفتم که این  سنش کمخ و تو رو اگرم بخواد واسه این چیزاستو نمیدونم شوهرتو بچت چیو ...و دیگه از اونروز خروز کلی نصحیتش میکردم با اینکه کوچکتر بودم و از بین حرفاش ب ی چیزایی دست پیدا میکردم

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

کارم شد تماس تصویری با اجیم و اینکه ببینم چه خبره.مثلا بهم میگفت پسره بهم اینو گفته اونو گفته و من وقتی ازش میپرسیدم چجوری باش حرف زدی بهم جواب میدا من صفحم بازه شوهرمم میدونه که فالوارام کین و اینم از فالورامه

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

و اینکه گفتم مامانمم بو برده بود .ی روز که مامتنم اومد خونمون منم فرصت غنیمت شمردمو ب مامانپ گفتم.اخه ترسیدم زندگیش خراب شه.فکر بچهاش و شوهرش که واقعا جای دادشمه دیوانم کردخ بود .کارم شده بود غصه و گریه

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

بعد با مامانم قرار گذاشتیم این دفعه که اومد باش حرف بزنیم و همینکارم کردیم ولی البته مامانم خیلی تند باش برخورد کرد و بهش گفت لازم بدونمکه دست بر نمیداری ب شوهرت میگم اونم مدام انکار میکر  که اصاا چیزی نیس و شماها دارین تهمت میزنین و فلان و....و بلاخره مامانمو پیچوند و با من قهر کرد که تو خواهر رازداری نبودی

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

و اینکه من ی دوهفته بعد رفتم شهر خواهرم و دیدم اصلا میگفت شوهرم ب ما نمیرسه غیره تلکی بود و۶مه چیز خیلی عادی بود تنها چیز غیر عادی ابجیمو بهاناهاش بود

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

بلاخره مخشو زدمو کاری کردم که پسره رو بلاک کنه.البته خیلی اخلاقش خراب شد .میزد زیر گریه.و اینکه اون هفته که اونجا بودم کوفتم شد ولی خب ب هدفم رسیدم .بهش گفتم تو زندگی اونم خراب میکنی تون بچستو از حسه ترحمش استفاده کردم.اما مدام از تو گوشی من چکش میکرد

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

تا مدتها نبود حرفشون تا اینکه چند روز پیش ب اجیم ز زدم و دیدم خیلی سرش شلوغه و فهمیدم واسه شیرینی فروشی پسره داره شیرینی درست میکنه.وخاهرم مدرک داره.و ازم خواست ب مامانم نگم و منم دیگه نگفتم و اینکه جتلبیش اینجاست که از شوهرش خواسته بره با اینا صحبت گنه و تا اونجا کار کنه.

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید
بمون پیشش نذار اصلا ازش خبر داشته باشه . بمون تا مطمئن بشی فراموشش کرده

من شهرم ۸ ساعت با اون فاصالس خودم بچه دارم همسر دارم چقدر میتونم بمونم.اوندفعه هم ده روز موندم اما دوباره کارشو کرد

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

ز زد بهم که تو مغازه فلانیم با دوست دختر قبلیش بحثم شده گفته شیرینیات خوب نیست  و گریه میکرد و میگفت ب پسره ز زدم گفته حالا میاد این دختره رو بیرون میکنه و من فقط مان بودم که این با این همه عقل و این خونه زندگی چجوری قتطی این بچه بازیا شده و اصاا این حرفای دختر دبیرستانیا چجوری از دهنش داره بیرون میاد

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

کاش پدرتو در جریان بذاری تا یه برخورد خیلی سخت باهاش داشته باشن و بفهمونین شوهرش بفهمه تنها انفاق مطلقه بودن و از دست دادن بچه هاش و طرد شدن از سمت خانوادست که صد البته اون پسره هم نمیگیرتش

خدایا راضیم به رضات
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز