ی روز دلمو زدم ب دریا و ب اجیم ز زدم و گفتم فلانی قسمت میدم ی سوالی بپرسپ راست میگیو ازش پرسیدم تو از این پسره خوشت میاد ؟اونم منو ی چورایی پیچومد و من تو حاشیه بهش گفتم که این سنش کمخ و تو رو اگرم بخواد واسه این چیزاستو نمیدونم شوهرتو بچت چیو ...و دیگه از اونروز خروز کلی نصحیتش میکردم با اینکه کوچکتر بودم و از بین حرفاش ب ی چیزایی دست پیدا میکردم