من خیلی گرسنه ام بود همه چیو برای کباب اماده کردم..گفتم ب بابا بگم ی دوغ بیاره گفت نه دهن ادم خشک میشه گفتم یکماهه اینجام از دست تو نگفتم برام بیاره.اومدم دراز کشیدم تا شام اماده شه یکساعت بعد..دیذم خودش پای منقل داره میخوره گفتم اماده نشد گفت من ک گفتم سفره رو بندازید والا من نشنیدم..منم ی تخم مرغ شکستم خوردم..گفت�😔 شوهرت حق داره بنده خدا همش تقصیر تو بوده..دلم شکست اخه چ ربطی ب اون عوضی داشت
بخدا برای خودکشی اماده ام ولی میگم هدفهام چی میشن ?
لباس بیرونی نداشتم مال خواهرمو پوشیدم الان میگه بگید بهش لباس منو نپوشه بخدا میکشمش.خیلی خجالت کشیدم مگه من چقدر حقیرم
دلم خونه خون
خدا نجاتم بده