نمیدونم چطوری توضیح بدم فقط میدونم همه دست به دست هم شد تا نتونم برم امروز مراسمش بود من نبودم مسیرم دوره حتی سرخاکشم نتونستم برم کاش حداقل بغضم میشکست
ماجراش طولانیه، همسرم تو شرکتی که کارمیکنه توبخشی که هستن 3نفرن یک نفربره مرخصی دونفرباید بمونن یکی ازهمکاراش خانمش بارداربود وبندناف دورگردن بچه دکترامیگفتن باید تا فشاری واردنشده برنداریم یک ماهه هرروز بیمارستان دقیقا همون روزی که همسرم مرخصی گرفت خانمشو بردن اتاق عمل ازاونور دوسه ساله میخوان طبقه بندی کنن نکردن نکردن اد همین پریروز که همسرم گفته میخوام برم شهرستان طبقه بندی کردن وهمسرمم بالاتراز بقیه گرفته چون بارییس شرکتم میونه اش خوبه اگه میومد وبخششون کاربه خنسی میخورد مورد شماتت قرارمیگرفت واین حرفا