من ۱۸سالمه متولد فروردین ۸۶ اما دو سه سالی هست کار میکنم
من آدم قبلی نیستم خودمو و نمیشناسم دیگه
دوست دارم همیشه مرکز توجه باشم وقتی ام اینجور نباشه زور داره برام مثلا تو محل کارم
همیشه بهترین بودم از همه مورد توجه بودم ولی حالا که اومدم جای جدید از من بهتر خیلی هست و من فشاری ام از اینکه همکارام با من سبک ریاست صحبت میکنن و از این زورم میاد
از اینکه اینجا دوست داشته نشدم توسط هیچ جنس مخالفی فشاری ام چون همه دخترا کلی پیشنهاد دارن
حس کمبود و خلا درونم هست اعتماد بنفس ام کامل از بین رفته
گاهی وقتا غرور دارم در صورتی که هیچی نیستم
دیگه آدمارو دوست ندارم با همشون بگو بخند نیستم از همه حس خوب نمیگیرم
از خودم خارج شدم
مقایسه میکنم
و حالم از خودم بهم میخوره و آرزوی مرگ میکنم بابت وجود کثافتی که دارم
یکسالی هست که باید قرآن هم باز نکردم ...فک میکنم چون دور از همه چی شدم هم میتونن از علت هاش باشه