همسرم تحت تاثیر خانوادشه ولی خب دو روز خوبیم دو روز بدیم
هرموقع میام خونه خانوادم بد رفتاری میکنن قبلا هم میکردنا ولی الان بیشتر شده
دخترم یکم شیطونه ولی بخدا خودشون هی التماس که بیا بعد که میام جنگ و دعوا که بلندشو مراقبش باش یا چرا بچه افتاد و فلان
الان سر شام بودیم دخترم شامشو دادم یهو موهای منو کشید منم میگفتم ولی کن آی کندی یهو این لج کرد خودشو کوبوند رو میز پدرم داد و بیداد کرد مامانم الکی به من میگفت خفه شو وای ابرومون رفت اونا شام خورده بودن نکردن بچه ارو بگیرن یروزم من مثل آدم غذا بخورم
مامانم گفت هرموقع میای خونمون همسایه ها میگن وای این سلیطه بازم اومد 🙂اره شوهرت بیچاره چی میکشه از دستت تو وحشی خلاصه هزار تا چرت و پرت من قهر کردم اومدم تو اتاق که تا همسرم بیاد برم خونمون مادرم به بابام گفت بگو بیاد شام بخوره بابام گفت ولش کن گرسنه باشه میاد دیگه بعد مامانم با داد و هوار گفت بیا شام بخور منم گفتم نمیخورم بابام با جیغ میگفت بیا بخور کم مارو اذیت کن منم داد زدم گفتم نمیخورم
دوباره با هم میگن ابرومون پیش همسایه هامون رفت همسایه هامونم دختر دارن فلانه خانومه
(اخه بهشون بگی خیر ندیده ها اگه شمام مثل پدر و مادر اون بودید که من ۱۷سالگی فرار نمیکردم از دست شما بدبخت تر بشم )