ارثی هم میشه
من مامانم همیشه نگران اتفاقی بیافته مثلا زنگ بزنه من جواب ندم اینقدر نگران میشه فکر میکنه اتفاقی افتاده یا برادرم یبار جای میرفت خیلی دیر رسید بااینکه مامانم باهاش هر نیم ساعتم حرف زده بود باز حالش بد شده بود برده بودن دکتر سرم و...
منم یکم حالت نگرانی دارم الان اما به شدت مامانم نیست کنترلش میکنم باید بی خیال باشه