من یه ساله عروسی کردم و بعد. عروسی هم امدیم یه شهر غریب دور. که خونه خواهرشوهرمم اینجاست چن تا فامیل دیگه هم داریم شوهرم هر شب که از. سر. کار. میاد میگه بیا بریم خونه خواهرم که دیگه شام هم اونجا باشیم یا اونا رو دعوت میکنه اینجا احساس میکنم برای من هیچ ارزشی قایل نیست اصلا تو خونه حرفم باهام نمیزنه کلا کم حرفه خیلی ضمنا ما بچه هم نداریم .بهش میگم من از. صب منتظرم تو بیای حالت که میای میخای بری خونه خواهرت همیشه سر. این قضیه باهاش بحث دارم حالا سواال من اینه که کدوم مون حق داریم ؟؟
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من فکر می کنم برای کم شدن تنهایی شما و خودش این کار رو می کنه. به جای بحث و حرف، عملا به همدیگه ثابت کنید که بدون اونا هم خوشحالید. مثلا برنامه های دونفره بچینید. شما هم پیش قدم شو. شما ظاهرا ایشون بلد نیست. بذار شیرینی تفریح دونفره رو بچشه.
حق با شماس درست نیست هر شب هرشب پاشی بری خونه کسی اونم برای شام هرچند که خواهرش باشه اگه اینجوری پیش بره مطمین باش یروزی بروش میارن که دوس ندارن هر شب اونجا باشید اینجوری اونا هم معضب میشن
پسر یعنی یه اتاق پر از اسلحه و توپ و ماشین اسباب بازی پسر یعنی دوچرخه سواری بدون ترس پسر یعنی یه کمد کفش و کلاه و لباس اسپرت پسر یعنی کراوات و پاپیون کت کوچیک مردونه پسر یعنی بوی مردانگی در حین کودکی پسر یعنی یه نمونه کپی شده سایز کوچیک از عشقت پسر یعنی تکیه گاه مادر پسر یعنی امید آینده پدر پسر یعنی ولی عهد خونه من و بابایی عااااااااشقتیم شاهزاده کوچولوی من