خب من خیلی دختر خوبی بودم
همیشه مادر و پدرمم میگن خودشون
ولی از یجا به بعد دیدم برا هیشکی مهم نیستم
انگار ولم کردن رسما
چون اینطوری فک میکنن ک من از پس همه مشکلاتم برمیام و همیشه سر به راهم
برعکس خواهرم
از بچگی بلا نموند ک سر مادر پدرم نیاره و همیشههه حواسشون به اونه
به بزرگترا هم همیشه احترام گذاشتم ولی ببخشید بعضا دیدم رسما سوارم شدن
از اونجا به بعد هرکی لایقش باشه احترام میزارم و بس