سلام اول شرایط خودم میگم من ۲۶سالمه دخترم ۶سالشه ۵سال پیش جداشدم دخترم بامنه تاحالاپدرش روندیده خودم دانشجوی پرستاری ام خواستگارم پرستاره اونم جداشده یه پسرداره که بامادرشه گاهی میادپیش پدرش ازنظراخلاقی خیلی خوبه ولی ازنظرمالی زیاداوکی نیست چون هنوز خونه نداره ده سال ازمن بزرگتره بعد قراره بعدازدواج بریم جایی که دوساعت ازخانوادمون دوریم من میترسم چون قراره خودمم برم سرکارکسی نیست ازبچه نگهداری کنه شمابودین ازدواج میکردین یانه
دیگه نه صلوات میفرستم نه دعا میکنم نه اسمتو میارم نه باهات حرف میزنم نه برات نامه مینویسم....چرا همه چی یطرفه باشه؟؟؟فقط من صدات کنم؟تو جواب ندی؟این رسمشه؟برو با همون بنده عزیزات که براشون کم نمیذاری.منم یه گوشه این دنیا زندگیمو میکنم تا .......
تنهایی؛آدم پوچ میگیره، آدم غنی تحویل میده.آدم ضعیف میگیره، آدم قوی تحویل میده.ذهن بسته میگیره، ذهن باز تحویل میده.آدم سطح میگیره، آدم خبره تحویل میده.آدم گم شده میگیره، آدم مصمم تحویل میده.تنهایی، یه نوع دستگاه اپدیته. دستگاه آدم سازیه.آدم توی تنهایی راهشو پیدا میکنه و ساخته میشه.مهم نیست چند سالته، خوبه که تنهاییتو دوست داشته باشی.و اگه از تنهایی فراری هستی یا میترسی. بدون به شدت قراره آسیب ببینی.-دیاکو.