نه والا من که واقعیتش از نزدیک که ندیدم
من خودمم همین جورم به خاطر کنکور با خیلی از دوستام قطع رابطه کردم با اینکه خیلی آدم اجتماعی بودم و هستم گفتم دانشگاه قبول میشم اونجا کلی دوست پیدا میکنم انگار وضعیت بدتر شد یک محیط سمی یک مشت ادم حسود و بدجنس بعدم که که باید زورگویی این مافوق و سال بالایی ها تحمل میکردم شیفت سنگین و آزمون های وحشتناک الکی الکی نصف عمرم رف گفتم عیب نداره شاغل شدم مستقل شدم اون موقع یادم میره دروغ چرا حقوقم خوبه راضیم کمک خرج خانواده ام هستم ولی خب چه فایره استفاده نمیتونم کنم یا سرکارم یا خونه بیهوشم از خستگی روز تعطیل هم باید به بدبختی هام برسم
خواهر پشت کنکوری دارم باید استرسش بکشم
مامان و بابام از اون طرف کارای اونا باید بکنم
کسی نیس با برادر کوچیکترم کار کنه دبستانی هس
از اون مشکلات زن برادرم و برادرم یک طرف
یادم نمیاد اخرین بار کی وقت کردم برم خرید لباس