سر اینکه شوهرم بمن نگفت ک نرفته سرکار من فک کردم رفته سرکار و اون گوشبشو خاموش کرده یود بعد من اتفاقی زنگ ب محل کارش زدم گفتن امروژ اصلا نیومده
بعد من مرتب بهش زنگ زدم تا اینکه گوشیشو روشن کرد
بعد گفتم کجایی گفت سرکار گفتم چرا صدای باد میاد گفت صدای پنکس
گفتم چزا دروغ میگی من خودم زنگ زدم گفتن امروز نیومدی سرکار
گفت ن کی گفته بزار برم واحدمون ببینم چرا دروغ گفتن
بعد از کلی جنگ گفت ک اره مریض شدم نتونستم یرم سرکار رفتم خونه مامانم
ب مامانش زنگ زدک گفت ازه منم خونه نبودم همینجور پشت در مونده بوده
من دلم راضی نیست میترسم با کسی باشه
ننشم با من دشمنه اقد خوشحال بود هی میگفت ها یعنس مسگس خیانت مرده و میخندید