به زندگیم نمیرسم
همش درحال غر زدنم
صبح برای شوهرم صبحانه آماده نمیکنم فقط بیدارش میکنم خودم میخوابم تا لنگ ظهر خوابم
همش به دخترم غذاهای تکراری میدم چون حوصله درست کردن ندارم
به خودم و خونه نمیرسم
به شوهرم نمیرسم همش باهاش تو دعوام
بچه دومم که حامله شدم دبگه فکر کنم ماه های اخر اصلا به دخترم نرسم