دیروز شوهرم از ظهر می گفت بریم شب بیرون و بازار و ....
شب شد. من یک کم کارا رو کردم بعدش توی اتاق بودم گفتم میخوایم بریم یا نه؟ دیدم هیچی نمیگه. گفتم شاید نفهمید. یک ربع بعدش رفتم توی هال بهش گفتم میخوای بریم؟ دیدم بازم ساکته.... فهمیدم صدام شنیده اما دیگه نمیخواد بره.
از اینکه نرفتم ناراحت نیستم از اینکه ساکت بود و جوابم نداد.